زد: «اوه! گلیندا اینجاست. حالا میفهمیم چه اتفاقی برای راگدو افتاده.» ۲۶۳ برای لحظهای از کشور خارج شدند و همگی به استقبال جادوگر خوب اُز دویدند. دعانویس گزارشهای گلیندا بسیار رضایتبخش بود. روگدو مستقیماً به شهر زمرد برگشته بود، وارد غار خمیازهکشان شده بود و بلافاصله کاخ محکم مشرکان بر روی اجنه غیر مسلمان پایههای قدیمی کافران خود مستقر دعانویس گلباف شده بود. سپس انفجار خفهای رخ داد و وقتی گلیندا همزاد قدیس و دوروتی از گذرگاه مخفی که در همین حین توسط سربازی با طلسم سبیلهای سبز کشف شده بود، دویدند، روگدو را عبادت کردن دیدند که به اندازه سابقش کوچک شده و
با عصبانیت روی ششمین سنگ تاریخ خود نشسته بود. گلیندا حرفش را شماره ملا تمام کرد: «من او را در قصر زندانی کردهام و اکیداً به اعلیحضرت توصیه میکنم که او را به شدت مجازات کنند.» اوزما آهی کشید. با التماس از مترسک پرسید: «چه کار میکنی؟» در چند ساعت گذشته آنقدر مسائل مختلف پیش آمده بود که توجه و مشورت او را میطلبید، که حاکم کوچک پریها حسابی گیج شده بود. مترسک با خوشرویی پیشنهاد داد: «بیایید همه دور هم بنشینیم و فکر کنیم.» همه این کار را کردند به جز کابومپو که با ناراحتی و تنهایی کنار ایستاده بود.
پگ با نگرانی روح به پمپادور نگاه میکرد، زیرا فیل زیبا امتناع اوزما را به او گفته بود و با ناراحتی فکر میکرد که چه کمکی از دستش برمیآید که مترسک ناگهان از جا پرید. ۲۶۴ مرد حصیری با خنده گفت: «من آن را دارم. بیایید راگدو را به سرزمین فراری بفرستیم. جادو سیاه او سزاوار تبعید است و اگر اوزما سرزمین را به جزیره تبدیل کند، هیچ آسیبی نمیتواند برساند.» اینجا اوزما مجبور شد بایستد و برای مقدس گلیندا در مورد کشوری که میخواست به یک جزیره ابطال کردن جادو تعویذ تبدیل شود توضیح دهد، و پس از فرشتگان مشورتی کوتاه، آنها
تصمیم گرفتند نصیحت مترسک را بپذیرند. اوزما اعلام کرد: «به محض اینکه به شهر زمرد برسم، کمربند جادوییام را میبندم دعا و برایش دعا آرزوی آمدن دعانویس گالیکش به جزیره را میکنم.» او با لحنی متفکرانه اضافه کرد: «و فکر میکنم بهتر است مستقیماً برگردیم، چون هوا هر لحظه تاریکتر میشود و دوروتی مشتاق شنیدن هر اتفاقی است که افتاده است.» «حالا تو» - اُزما به آرامی روی دین بازوی پومپادور زد - «باید همین الان برای سان تاپ ماونتین شروع کنی. من میخوام از جعبه سوال بپرسم دقیقاً کجاست.» پمپا آهی عمیق کشید و وقتی اوزما در مورد محل کوه
سان تاپ به جعبه سوال مراجعه کرد، در آن نوشته شده بود که این نماز خواندن پادشاهی در مرکز سرزمین نورث وینکی قرار دارد. اوزما در حالی که دستانش را به هم میزد گفت: دعانویس فاضل آباد «بسیار خوب. من از سرزمین فراریها طلسمات میخواهم که تو را از صحرای مرگبار عبور دهند و به طلسم احضار محض اینکه با پرنسس ازدواج کردی، باید او را برای دعا دیدن من به شهر زمرد دعاگر بیاوری.» ۲۶۵ ابجد کابومپو گوشهایش را تیز کرد و پرسید: «این دیگر چیست؟» پومپا با خستگی از جایش بلند شد و گفت: «جعبه سوال میگوید که من باید با
پرنسس سان تاپ ماونتین ازدواج توسل کنم.» کابومپو با لحنی تند پرسید: «خب، اخموی نسخ خطی بزرگ، چرا قبلاً این را نگفته دعانویس بود؟» واگ در حالی که بینیاش را میکشید، با عصبانیت طلسم نویس گفت: «تو هرگز این را نپرسیده بودی. من که به تو گفتم اوزما پرنسسی نیست که در طومار از او طلسم نام برده شده!» پگ ایمی با عجله از جا پرید و التماس کرد: «حالا دعوا نکنید. دعانویس هنوز کلی وقت هست که پمپردینک رو نجات بدیم. بیا دیگه، پمپا.» اوزما با لبخندی تأییدآمیز به پگ گفت: «درسته. و وقتی پومپا پرنسسش رو پیدا کرد، تو باید
بیای و با من در شهر زمرد زندگی کنی، ذکر چون همانطور که راگدو مسئول به دنیا آوردن جادو تو بود، من هم میخواهم همیشه از تو مراقبت کنم.» پگ ایمی تعظیمی کرد و قول داد که بیاید، اما از این بابت خیلی خوشحال دعانویس بندر گز نبود. سپس، از دعانویس آنجایی که اوزما مشتاق بازگشت به شهر زمرد بود، همگی با عجله به سمت سرزمین فراریها رفتند. ۲۶۶ اوزما با لحنی جادوگر تند خطاب به سرزمین فراری گفت: «شما باید این مسافران را از صحرای مرگبار عبور دهید و آنها را در موکل جن سرزمین وینکی پیاده کنید. اگر این کار را
انجام دهید، قدرت حرکت شما را دوباره به شما بازمیگردانم و دعانویس یک گنوم شیاطین اعمال صالح کوچک به عنوان پادشاه جفت روحی به شما میدهم. سپس میتوانید هر زمان که خواستید به اقیانوس نئانستیک فرار کنید.» «من پگ را میخواهم،» کشور لب ورچید، «اما اگر
زد: «اوه! گلیندا اینجاست. حالا میفهمیم چه اتفاقی برای راگدو افتاده.» ۲۶۳ برای لحظهای از کشور خارج شدند و همگی به استقبال جادوگر خوب اُز دویدند. دعانویس گزارشهای گلیندا بسیار رضایتبخش بود. روگدو مستقیماً به شهر زمرد برگشته بود، وارد غار خمیازهکشان شده بود و بلافاصله کاخ محکم مشرکان بر روی اجنه غیر مسلمان پایههای قدیمی کافران خود مستقر دعانویس گلباف شده بود. سپس انفجار خفهای رخ داد و وقتی گلیندا همزاد قدیس و دوروتی از گذرگاه مخفی که در همین حین توسط سربازی با طلسم سبیلهای سبز کشف شده بود، دویدند، روگدو را عبادت کردن دیدند که به اندازه سابقش کوچک شده و
با عصبانیت روی ششمین سنگ تاریخ خود نشسته بود. گلیندا حرفش را شماره ملا تمام کرد: «من او را در قصر زندانی کردهام و اکیداً به اعلیحضرت توصیه میکنم که او را به شدت مجازات کنند.» اوزما آهی کشید. با التماس از مترسک پرسید: «چه کار میکنی؟» در چند ساعت گذشته آنقدر مسائل مختلف پیش آمده بود که توجه و مشورت او را میطلبید، که حاکم کوچک پریها حسابی گیج شده بود. مترسک با خوشرویی پیشنهاد داد: «بیایید همه دور هم بنشینیم و فکر کنیم.» همه این کار را کردند به جز کابومپو که با ناراحتی و تنهایی کنار ایستاده بود.
پگ با نگرانی روح به پمپادور نگاه میکرد، زیرا فیل زیبا امتناع اوزما را به او گفته بود و با ناراحتی فکر میکرد که چه کمکی از دستش برمیآید که مترسک ناگهان از جا پرید. ۲۶۴ مرد حصیری با خنده گفت: «من آن را دارم. بیایید راگدو را به سرزمین فراری بفرستیم. جادو سیاه او سزاوار تبعید است و اگر اوزما سرزمین را به جزیره تبدیل کند، هیچ آسیبی نمیتواند برساند.» اینجا اوزما مجبور شد بایستد و برای مقدس گلیندا در مورد کشوری که میخواست به یک جزیره ابطال کردن جادو تعویذ تبدیل شود توضیح دهد، و پس از فرشتگان مشورتی کوتاه، آنها
تصمیم گرفتند نصیحت مترسک را بپذیرند. اوزما اعلام کرد: «به محض اینکه به شهر زمرد برسم، کمربند جادوییام را میبندم دعا و برایش دعا آرزوی آمدن دعانویس گالیکش به جزیره را میکنم.» او با لحنی متفکرانه اضافه کرد: «و فکر میکنم بهتر است مستقیماً برگردیم، چون هوا هر لحظه تاریکتر میشود و دوروتی مشتاق شنیدن هر اتفاقی است که افتاده است.» «حالا تو» - اُزما به آرامی روی دین بازوی پومپادور زد - «باید همین الان برای سان تاپ ماونتین شروع کنی. من میخوام از جعبه سوال بپرسم دقیقاً کجاست.» پمپا آهی عمیق کشید و وقتی اوزما در مورد محل کوه
سان تاپ به جعبه سوال مراجعه کرد، در آن نوشته شده بود که این نماز خواندن پادشاهی در مرکز سرزمین نورث وینکی قرار دارد. اوزما در حالی که دستانش را به هم میزد گفت: دعانویس فاضل آباد «بسیار خوب. من از سرزمین فراریها طلسمات میخواهم که تو را از صحرای مرگبار عبور دهند و به طلسم احضار محض اینکه با پرنسس ازدواج کردی، باید او را برای دعا دیدن من به شهر زمرد دعاگر بیاوری.» ۲۶۵ ابجد کابومپو گوشهایش را تیز کرد و پرسید: «این دیگر چیست؟» پومپا با خستگی از جایش بلند شد و گفت: «جعبه سوال میگوید که من باید با
پرنسس سان تاپ ماونتین ازدواج توسل کنم.» کابومپو با لحنی تند پرسید: «خب، اخموی نسخ خطی بزرگ، چرا قبلاً این را نگفته دعانویس بود؟» واگ در حالی که بینیاش را میکشید، با عصبانیت طلسم نویس گفت: «تو هرگز این را نپرسیده بودی. من که به تو گفتم اوزما پرنسسی نیست که در طومار از او طلسم نام برده شده!» پگ ایمی با عجله از جا پرید و التماس کرد: «حالا دعوا نکنید. دعانویس هنوز کلی وقت هست که پمپردینک رو نجات بدیم. بیا دیگه، پمپا.» اوزما با لبخندی تأییدآمیز به پگ گفت: «درسته. و وقتی پومپا پرنسسش رو پیدا کرد، تو باید
بیای و با من در شهر زمرد زندگی کنی، ذکر چون همانطور که راگدو مسئول به دنیا آوردن جادو تو بود، من هم میخواهم همیشه از تو مراقبت کنم.» پگ ایمی تعظیمی کرد و قول داد که بیاید، اما از این بابت خیلی خوشحال دعانویس بندر گز نبود. سپس، از دعانویس آنجایی که اوزما مشتاق بازگشت به شهر زمرد بود، همگی با عجله به سمت سرزمین فراریها رفتند. ۲۶۶ اوزما با لحنی جادوگر تند خطاب به سرزمین فراری گفت: «شما باید این مسافران را از صحرای مرگبار عبور دهید و آنها را در موکل جن سرزمین وینکی پیاده کنید. اگر این کار را
انجام دهید، قدرت حرکت شما را دوباره به شما بازمیگردانم و دعانویس یک گنوم شیاطین اعمال صالح کوچک به عنوان پادشاه جفت روحی به شما میدهم. سپس میتوانید هر زمان که خواستید به اقیانوس نئانستیک فرار کنید.» «من پگ را میخواهم،» کشور لب ورچید، «اما اگر

آموزش گامبهگام دعانویس مراغه در سال جدید