در تنگنا قرار بگیرند.» دندانهای ریکی شروع به به هم خوردن کردند. با عصبانیت گفت: نماز خواندن کلیسا «انگار ترسیدهام، اما نه! فقط دارم یخ میزنم. اگر میخواهی بدانی، خیلی ترجیح میدهم آنطور که میگویی باشد. مجبور نیستم برای فرشتگان کسی غصه بخورم، و آنها هم آنقدر گرفتار میشوند که نتوانند برای من غصه بخورند... بیا تا هوا هنوز گرم است، برویم داخل.» او به او کمک کرد تا به قفل سرد دعانویس برگردد و در بیرونی بسته شد. وقتی گرما به داخل هجوم آورد، روح او بیاختیار میلرزید. آنها وارد دفتر هرندون شدند. کافر او در حالی شیطانی که ریکی
داشت قسمت بالای لباسهای سردش را درمیآورد، وارد شد. او هنوز میلرزید. هرندون نگاهی به او انداخت و به بردمن گفت: «از مرکز کنترل شبکه برق تماسی گرفته شده. به نظر میرسد پیشینه تاریخی مشکلی پیش علوم غریبه آمده، دعانویس بروات اما آنها نمیتوانند دعا چیزی پیدا کنند. شبکه برق برای حداکثر جمعآوری برق تنظیم شده است، اما فقط پنجاه هزار کیلووات برق تولید میکند!» بردمن با لحنی کنایهآمیز شماره ملا گفت: «ما موکل جن در مسیر بازگشت به دوران ابطال کردن جادو وحشیگری هستیم.» درست بود. یک انسان میتواند برای مدت زمان معقولی دویست و پنجاه وات از عضلات خود تولید کند. وقتی دیگر قدرتی ندارد،
وحشی است. وقتی یک کیلووات انرژی از عضلات اسب به دست میآورد، بربر است، اما این قدرت جدید را نمیتوان کاملاً مطابق میل او هدایت کرد. وقتی میتواند آن را روی گاوآهن به کار گیرد، فرهنگ بربری بالایی دارد و وقتی باز فرشتگان دین هم بیشتر اضافه میکند، شروع به متمدن شدن میکند. نیروی بخار در اولین کشورهای صنعتی، چهار کیلووات برای هر انسان کار میکرد دعانویس و رمل در اواسط قرن بیستم، در ذکر کشورهای پیشرفتهتر، شصت کیلووات برای هر نفر وجود داشت. البته امروزه، یک فرهنگ دعا مدرن حداقل پانصد کیلووات را در شیاطین نظر میگیرد. اما در
مستعمره لانی دوم کمتر از نصف شیاطین این مقدار وجود داشت. و محیط آن، خواستههای خاص خود را داشت. ریکی در حالی که سعی میکرد لرزیدنش را کنترل کند، گفت: «دیگه نمیتونه برق داشته باشه. ما حتی از شفق قطبی هم استفاده میکنیم و دیگه برق نداریم. داره تموم میشه. کن، ما حتی از مردم خونه هم جلوتر میریم.» چهره هرندون گرفته به نظر میرسید. «اما ما طلسم دعانویس راور نمیتوانیم! ما نباید!» او رو به بردمن کرد. «ما به آنها در خانه کمک میکنیم! وحشت همه جا را فرا گرفته بود. گزارش ما در مورد شبکههای کابلی به مردم دلگرمی
داده است. آنها به طرز باشکوهی شروع به کار کردهاند! بنابراین ما تا حدودی مفید هستیم. شماره ملا آنها میدانند که ما از آنها بدتر هستیم و کافران تا زمانی جفت روحی که مقاومت کنیم، آنها دلگرم خواهند شد. ما باید به نحوی دعانویس به کار خود ادامه دهیم!» ریکی نفس عمیقی کشید تا لرزیدنش متوقف شد. سپس گفت: «کن، متوجه نشدهای که آقای بردمن دیدگاه حرفهای خودش را دارد؟ کارش پیدا کردن ایرادات است. او در میان ما گمارده ارواح فرشتگان شده بود تا ایرادات کارهایی که انجام میدادیم و انجام میدهیم را طلسمات پیدا عبادت کردن کند. او عادت دارد دنبال
بدترینها بگردد. اما فکر میکنم میتواند از این عادتش به خوبی استفاده کند. او دعا ایده شبکههای کابلی را مطرح کرد.» بردمن گفت: «که طلسم معلوم شد اصلاً خوب نیست. همزاد واقعاً اگر به آنها نیازی نبود، میتوانستند تا حدودی خوب باشند. اما شرایطی متون کهن که آنها را ضروری میکند، آنها را بیفایده جادو سیاه میکند!» ریکی سرش را تکان داد. او گفت: «آنها مفید هستند! آنها مانع از ناامیدی مردم در خانه میشوند. اما حالا باید به چیز دیگری فکر کنی. اگر به چیزهای کافی فکر کنی، یکی از آنها جادوگر به روشی که میخواهی خوب عمل خواهد کرد، چیزی
بیش از اینکه فقط حال مردم را بهتر کند.» با تلخی پرسید: «چه اهمیتی دارد که مردم سید و حاجی چه احساسی دارند؟ احساسات چه فرقی میکنند؟ آدم نمیتواند واقعیتها را تغییر دهد!» ریکی با قاطعیت گفت: «ما انسانها تنها موجوداتی در جهان هستیم که کار دیگری انجام طلسم نمیدهیم. هر موجود دیگری واقعیتها را دعانویس روانسر میپذیرد. جایی که به دنیا آمده زندگی میکند و از غذایی که دعا برایش وجود دارد تغذیه میکند و وقتی واقعیتهای طبیعت ایجاب کند، میمیرد. ما انسانها این کار را نمیکنیم. مخصوصاً ما دعانویس قروه زنان! ما به مردان هم اجازه این کار را نمیدهیم. وقتی واقعیتها
را دوست نداریم - بیشتر واقعیتهای مربوط به خودمان - آنها را تغییر میدهیم. اما واقعیتهای مهمی که با آنها مخالفیم - کیمیاگری از مردان میخواهیم که آنها را برای ما تغییر دهند. و آنها این کار را میکنند!» او رو به بردمن کرد.
در تنگنا قرار بگیرند.» دندانهای ریکی شروع به به هم خوردن کردند. با عصبانیت گفت: نماز خواندن کلیسا «انگار ترسیدهام، اما نه! فقط دارم یخ میزنم. اگر میخواهی بدانی، خیلی ترجیح میدهم آنطور که میگویی باشد. مجبور نیستم برای فرشتگان کسی غصه بخورم، و آنها هم آنقدر گرفتار میشوند که نتوانند برای من غصه بخورند... بیا تا هوا هنوز گرم است، برویم داخل.» او به او کمک کرد تا به قفل سرد دعانویس برگردد و در بیرونی بسته شد. وقتی گرما به داخل هجوم آورد، روح او بیاختیار میلرزید. آنها وارد دفتر هرندون شدند. کافر او در حالی شیطانی که ریکی
داشت قسمت بالای لباسهای سردش را درمیآورد، وارد شد. او هنوز میلرزید. هرندون نگاهی به او انداخت و به بردمن گفت: «از مرکز کنترل شبکه برق تماسی گرفته شده. به نظر میرسد پیشینه تاریخی مشکلی پیش علوم غریبه آمده، دعانویس بروات اما آنها نمیتوانند دعا چیزی پیدا کنند. شبکه برق برای حداکثر جمعآوری برق تنظیم شده است، اما فقط پنجاه هزار کیلووات برق تولید میکند!» بردمن با لحنی کنایهآمیز شماره ملا گفت: «ما موکل جن در مسیر بازگشت به دوران ابطال کردن جادو وحشیگری هستیم.» درست بود. یک انسان میتواند برای مدت زمان معقولی دویست و پنجاه وات از عضلات خود تولید کند. وقتی دیگر قدرتی ندارد،
وحشی است. وقتی یک کیلووات انرژی از عضلات اسب به دست میآورد، بربر است، اما این قدرت جدید را نمیتوان کاملاً مطابق میل او هدایت کرد. وقتی میتواند آن را روی گاوآهن به کار گیرد، فرهنگ بربری بالایی دارد و وقتی باز فرشتگان دین هم بیشتر اضافه میکند، شروع به متمدن شدن میکند. نیروی بخار در اولین کشورهای صنعتی، چهار کیلووات برای هر انسان کار میکرد دعانویس و رمل در اواسط قرن بیستم، در ذکر کشورهای پیشرفتهتر، شصت کیلووات برای هر نفر وجود داشت. البته امروزه، یک فرهنگ دعا مدرن حداقل پانصد کیلووات را در شیاطین نظر میگیرد. اما در
مستعمره لانی دوم کمتر از نصف شیاطین این مقدار وجود داشت. و محیط آن، خواستههای خاص خود را داشت. ریکی در حالی که سعی میکرد لرزیدنش را کنترل کند، گفت: «دیگه نمیتونه برق داشته باشه. ما حتی از شفق قطبی هم استفاده میکنیم و دیگه برق نداریم. داره تموم میشه. کن، ما حتی از مردم خونه هم جلوتر میریم.» چهره هرندون گرفته به نظر میرسید. «اما ما طلسم دعانویس راور نمیتوانیم! ما نباید!» او رو به بردمن کرد. «ما به آنها در خانه کمک میکنیم! وحشت همه جا را فرا گرفته بود. گزارش ما در مورد شبکههای کابلی به مردم دلگرمی
داده است. آنها به طرز باشکوهی شروع به کار کردهاند! بنابراین ما تا حدودی مفید هستیم. شماره ملا آنها میدانند که ما از آنها بدتر هستیم و کافران تا زمانی جفت روحی که مقاومت کنیم، آنها دلگرم خواهند شد. ما باید به نحوی دعانویس به کار خود ادامه دهیم!» ریکی نفس عمیقی کشید تا لرزیدنش متوقف شد. سپس گفت: «کن، متوجه نشدهای که آقای بردمن دیدگاه حرفهای خودش را دارد؟ کارش پیدا کردن ایرادات است. او در میان ما گمارده ارواح فرشتگان شده بود تا ایرادات کارهایی که انجام میدادیم و انجام میدهیم را طلسمات پیدا عبادت کردن کند. او عادت دارد دنبال
بدترینها بگردد. اما فکر میکنم میتواند از این عادتش به خوبی استفاده کند. او دعا ایده شبکههای کابلی را مطرح کرد.» بردمن گفت: «که طلسم معلوم شد اصلاً خوب نیست. همزاد واقعاً اگر به آنها نیازی نبود، میتوانستند تا حدودی خوب باشند. اما شرایطی متون کهن که آنها را ضروری میکند، آنها را بیفایده جادو سیاه میکند!» ریکی سرش را تکان داد. او گفت: «آنها مفید هستند! آنها مانع از ناامیدی مردم در خانه میشوند. اما حالا باید به چیز دیگری فکر کنی. اگر به چیزهای کافی فکر کنی، یکی از آنها جادوگر به روشی که میخواهی خوب عمل خواهد کرد، چیزی
بیش از اینکه فقط حال مردم را بهتر کند.» با تلخی پرسید: «چه اهمیتی دارد که مردم سید و حاجی چه احساسی دارند؟ احساسات چه فرقی میکنند؟ آدم نمیتواند واقعیتها را تغییر دهد!» ریکی با قاطعیت گفت: «ما انسانها تنها موجوداتی در جهان هستیم که کار دیگری انجام طلسم نمیدهیم. هر موجود دیگری واقعیتها را دعانویس روانسر میپذیرد. جایی که به دنیا آمده زندگی میکند و از غذایی که دعا برایش وجود دارد تغذیه میکند و وقتی واقعیتهای طبیعت ایجاب کند، میمیرد. ما انسانها این کار را نمیکنیم. مخصوصاً ما دعانویس قروه زنان! ما به مردان هم اجازه این کار را نمیدهیم. وقتی واقعیتها
را دوست نداریم - بیشتر واقعیتهای مربوط به خودمان - آنها را تغییر میدهیم. اما واقعیتهای مهمی که با آنها مخالفیم - کیمیاگری از مردان میخواهیم که آنها را برای ما تغییر دهند. و آنها این کار را میکنند!» او رو به بردمن کرد.

آموزش گامبهگام دعانویس مراغه در سال جدید